|
توی یه شهر یه کره خر جوان با خانواده اش زندگی می کرد .
کره خر قصه ما در خانواده ای متوسط زندگی می کرد و وضع زندگیشون بد نبود . پدر و مادرش هم کارمند بودند و هر روز تا عصر کار می کردند و ساعت پنج و شش عصر هر روز خسته و کوفته می رسیدند خونه .
کره خر عزیز ما دانش آموز بود و سال دوم دبیرستان درس می خوند . متاسفانه از بد روزگار درسهاش چندان خوب نبود . معمولا نمرات ضعیفی در دروس مختلف
کسب می کرد و همیشه در مقابل سایر همشاگردیهاش و پدر و مادرش سر افکنده بود .
بدترین درس این خر جوان ریاضی بود که آخرش با نمره 7 در همین درس ریاضی یک ترم افتاد .
یه شب نشسته بود و به شدت تلاش می کرد که ریاضی بخونه و بتونه یه چیزی یاد بگیره . اما هر چی تلاش می کرد نمی تونست حتی یک کلمه از ریاضیات رو
بفهمه . آخرش دیگه حسابی گیج شد و یه دفعه با فریاد گفت : " آخه چرا من باید ریاضی بخونم . مگه ریاضی به چه درد من می خوره ؟ اصلا چرا باید درس بخونم
و دانشگاه برم ؟"
پدر و مادرش اومدن گفتن چیه داد و بیداد می کنی ؟ چه خبرته
کره خر : من برای چی باید درس بخونم، که چی بشه ؟
پدر و مادرش : خوب معلومه تو باید درس بخونی تا بری دانشگاه .
کره خر : خوب برم دانشگاه که چی بشه ؟
پدر و مادرش : خوب بازم معلومه تا بتونی یه شغل آبرو مند پیدا کنی و بتونی در آمد داشته باشی .
کره خر : مگه این همه کره خری که رفتند دانشگاه به کجا رسیدن . همه بیکارن دیگه ؟
پدر و مادرش یکم فکر کردن دیدن همچی بی راهم نمی گه و گفتند : تو حالا چیکار داری ، تو درست رو بخون ، حالا بعد ببینیم چی میشه .
کره خره : خوب مگه عقلم کمه . این همه خودم رو بیچاره کنم درس بخونم و بعد کلی زحمت بکشم برم دانشگاه و چهار سال با ارزش جوونیم رو تلف کنم تا آخر
معلوم نباشه که چی می خواهد بشه . گفت الا بلا من دیگه درس نمی خونم .
جر و بحث بینشون بالا گرفت و آخرش بعد کلی مشاجره قرار شد فعلا دیپلمش بگیره بعد اگر نخواست دانشگاه نره . کره خر عزیز ما تصمیم می گیره به جای
رشته ریاضی بره رشته کامپیوتر کاردانش بخونه . چون می خواست واقعا یه مهارتی بدست بیاره که با کمک اون بتونه در آینده یه شغلی بدست بیاره .
کره خر عزیز ما بلاخره رشته کاردانش کامپیوتر رفت و بعد از یکسال مدرک دیپلمش رو گرفت . بعد می رفت جاهای مختلف برای کار آموزی تا مهارت خودش رو به
صورت عملی بالا ببره .
پدر و مادرش بهش می گفتن ببین کره خر همسایه داره برای دانشگاه می خونه . ببین پسر عموت ، دختر خاله ات دارن میرن دانشگاه . اون وقت تو بدبخت نفهم
موندی خونه . کره خره هم می گفت برم دانشگاه که آخرش با کلی پارتی بازی و بدبختی بشم کارمند حقوق بگیر ؟
خلاصه بعد از چند وقت اتفاقا به یه کتاب برخورد کرد که با خوندن اون کتاب فهمید که برای موفقیت در زندگی باید خودش رو یه خر قوی و تلاشگر تبدیل کنه و بتونه تو
زندگیش اهداف بزرگی داشته باشه . خلاصه در مغز کوچک این خر جوان تحولی رخ داد . در یک لحظه احساس کرد باید سعی کنه از خودش یک خر با روحیه قوی و
هدفمند بسازه . خر قصه ما شروع به مطالعه کتابهایی که در زمینه موفقیت می کنه .
به تدریج دیدش نسبت به زندگی باز شد و تونست راه موفقیت رو به خوبی ببینه .
در همین حال همه اطرافیانش بهش می گفتن تو با دانشگاه نرفتن بدبخت و بیچاره میشی . بهش می گفتن : آخه بیچاره برو دنبال یه کار درست حسابی ، این
خیال بافیها رو بگذار کنار . تو هیچی حالیت نیست . و خلاصه هی بهش سر کوفت میزدند .
اما کره خر ما این حرفها تو گوشش نمی رفت و فقط عرعر خودش رو سر می داد .
بعد از چند سال کار در شرکتهای مختلف بلاخره تصمیم گرفت که اصول مدیریت و اقتصاد رو یاد بگیره . این در حالی بود که سایر همسن و سالاش تو فامیل دنبال
درس خوندن و دانشگاه رفتن بودن و اصلا به واقعیتهای زندگی نگاه نمی کردند و صرفا چون شنیده بودند که راه خوشبختی از طریق دانشگاه میسر میشه کورکورانه
به دانشگاه می رفتند و رشته هایی انتخاب می کردند که علاقه ی چندان به اون رشته ها نداشتند .
کره خر ما میره دنبال کسب تجارب مدیریت و اقتصاد و سعی میکنه خوشناسی خوبی از خودش بدست بیاره . خلاصه بعد از چند سال تلاش و زحمت در زمینه
بورس و مدیریت تجارب بسیار با ارزشی بدست میاره و یکم یکم موفق میشه سرمایه خوبی بدست بیاره .
اما همون پسر عموها و فک فامیلهاش که فقط رفته بودن دانشگاه و یه مدرک گرفته بودن مشغول شغلهای ساده ای بودند که حقوق بخور و نمیری داشتند .
خلاصه با اینکه کره خر ما که الان دیگه واسه خودش الاغ جا افتاده و محترمی شده بود اما هنوز از اطرافیان می شنید که تو شانس آوری و اگرنه بدبخت و بیچاره
میشدی . و هنوز می شنید که تو باید دانشگاه می رفتی .
اون وقتی از دانشگاه رفتن با کره خرهای جوان صحبت می کرد می گفت شما برای چی به دانشگاه می روید . می گفتند چون پدر و مادر ما به ما اینطور میگن و
پاسخ می داد خوب شما اگر به رشته ای علاقه دارید حتما اون رشته رو دنبال کنید ، اما هیچ وقت خواسته های خودتون به خاطر پدر و مادرتون زیر پا نگذارید .
کره خر داستان ما هنوز هم واقعا نمی فهمید برای چی باید حتما به دانشگاه می رفت ؟
نویسنده بدبخت ! |